مادر شد...

مادر شد...
از سر اجبار نبود،از سر عشق بود!
درد بارداریش را می دانست!
درد اشک کودکش را می دانست!
مادر شد...
قلب جدید برای زندگیش می خواست و رنگ جدیدی برای دلش!
امید برای ادامه زندگیش می خواست!
مادر شد...
شب زنده داری را دوست داشت؟؟!!
تب کودکش را دوست داشت؟؟!!
حرفهای مردم رادوست داشت؟؟!!
نه،ولی مادر شد...
آزار مردم بر کودکش را دوست داشت؟؟!!
تحمل وزن اضافه بر روی کمرش را دوست داشت؟؟!!
بغض فرزندش را می خواست؟؟!!
دل شکسته فرزندش را می خواست؟؟!!
مادر شد...
سیگار بر روی لب فرزندش می خواست؟؟؟؟؟
شکست عشقی کودکش را دوست داشت؟؟؟؟؟
جای سیلی معلم روی صورتش را دوست داشت؟؟؟؟
مادر شد...
مادر ندیده بود؟؟!!
دلش بی احترامی بچه اش را می خواست؟؟
دلش عذاب وجدان کودکش را می خواست؟؟
دلش می خواست جوانش پشتش را خالی کند؟؟
مادر شد...
شب عروسی بچه اش را می خواست یا تنها ماندن بعد از عروسی اش را؟؟
سفیدی مویش را می خواست یا بیماری خودش را؟؟
نه
می دانست
می خواست
دوست داشت
عشق مادر را داشت
و شد...
او از عشق،مادر شد،مادر ماند و مادر رفت...


مادر شد...
